و من
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 20:54
و من همچنان چشم براه مهری لبخندی و یا شاید نگاه ت به نرمی یک نسیم باشم و تو از من همچنان گریزانی در همان نسیم ...به بی رحمی طوفان + نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 14:17 توسط همنفس | Adblock test (Why?)
خدا نگهدار
-
تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 20:54
خدا نگهدارتان تا روزی دیگر با بهترین آرزوها
رعنا
-
تاریخ: 1402/1/29 ساعت: 14:20
یه کم بیشتر از کم استرس دارم ، همه چی عوض شده چند سال میگذره حال و هوای ما هم مثل دنیا تغییرات زیادی کرده و این وضعیت حال خوبم رو کمی بهم میریزه امیدوارم همونی باشه که تو ذهنم پرورش دادم و منو اونجوری ببینه که هستم ،لحظه ی عجیبی خواهد بود بعد از اینهمه سال و من خوش شانسم که این لحظه رو تجربه میکنم م...
زیبا ی من
-
تاریخ: 1401/11/28 ساعت: 22:51
میخواستم اما نشد خوب میدانم میخواستی و اما نگفتی به روشنی که چرا نشد ؟ یک آرزو همچنان ماند در دلم به آغوشی میشود یک بار آیا که آرام گیرد جانم ؟
کجا میروی
-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 10:51
میشه از هر دلی پرسید ، میشه از هر عاشقی پرسید ... مگر میشه دلی را بوسید و رهایش کرد !؟ تو جان من استی خواه بخواهی خواه نی
اه
-
تاریخ: 1401/6/12 ساعت: 16:06
از اونی که با بقیه فرق داشت مدتی ست خبری نیست !!!!
تلخ
-
تاریخ: 1401/6/12 ساعت: 16:06
چقدر حیف کهجدا جدا خوب بودیم و مهربانشاد و بودیم و پر نشاط چقدر تلخ بود لحظه ی بهم رسیدن و یکی شدن + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 16:5 توسط همنفس | Adblock test (Why?)
از من چی میدونی ؟
-
تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 0:17
کسی نه تمامم را که نصفم را بلد باشد آرزوست ...
هیجانی عاشقانه
-
تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 0:17
دوستت داشتم و قبل از اینکه تو بفهمی من بهت گفتم !!!
دوگانگی
-
تاریخ: 1401/2/17 ساعت: 19:49
همواره هستی و نیستی ! در دلم نه در برم ...
تو
-
تاریخ: 1401/2/17 ساعت: 19:49
برهنه به بستر بی کسی مردن تو از یادم نمیروی خاموش به رساترین شیون آدمی تو از یادم نمیروی گریبانی برای دریدن این بغض بی قرارتو از یادم نمیروی سفری ساده از تمام دوستت دارم تنهاییتو از یادم نمیروی تو ، تو با من چه کرده ایی که از یادم نمیروی ؟؟خسرو شکیبایی + نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت...
فرمانده
-
تاریخ: 1399/11/30 ساعت: 12:34
اینکه بپذریم یکی فرمانده باشد ، نیمی از مشکلات حل است . و زمانی که فرمانده میشوی تمامش را بپذیر ، همه ی مسوولیت یک جریان رونده را ، خواه زندگی دوتایی مان باشد خواه مشارکت اجتماعی مان تمام و کمال ، بی کم و کاست... نوشته شده در سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۹ساعت 15:33 توسط همنفس|
تمام
-
تاریخ: 1399/11/30 ساعت: 12:34
به نظر تمام شدیم و خبر نداریم سلام ؟ لبخند ؟ آغوشی ناخواسته ؟ هیچکدام که چاره ی کار دل تنها نشد پس چه باک ...دلهره ات برای چیست ؟ رسیدن ها دشوار ، ماندن دشوارتر کاش اینهمه خبر نداشتیم ، بیخبر م
هنر
-
تاریخ: 1399/11/30 ساعت: 12:34
شاد نبودیم ، همه کار میکردیم ، باهم بودیم ساعت ها سعی میکردیم بخندیم ، حرف بزنیم ، زل بزنیم ، در آغوش باشیم ... اما خوشحال نبودیم . باید خوشحال باشی تا عقربه ها برایت بایستند . خوشحال که باشی زنده
میشد
-
تاریخ: 1399/11/30 ساعت: 12:34
گاهی دروغ هم حال خوب کن میشه وقتی میگفتی دوستم داری و میمونی !!! حالم خوب میشد روحم میخندید دنیام خوب میشد تو دروغ میگفتی من باور ... کاش میشد باز دروغ بگویی و لااقل حالم را خوب کنی ، وقتی دنیام
شاید وقتی دیگر
-
تاریخ: 1399/11/30 ساعت: 12:34
شاید وقتی دوباره انگیزه ایی بود برای نوشتن برگشتمدر پناه خدا سلامت باشید تا بعد نوشته شده در سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۹ساعت 13:5 توسط همنفس|
دوستان
-
تاریخ: 1399/8/6 ساعت: 5:26
با سلامحضورتان عارضم که بعلت پاره ایی مشکلات که هر چند وقت یکبار برای بلاگفا پیش میاد لطفاً هر ماه یک بکآپ از مطالب خودتون بگیرید ، گاهی وقتها نوشته ها برای یکبار به ترتیبی که باید در ذهن کنار هم مینشینند و تکرار آنها شاید بعداً میسر نشود نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۹ساعت 12:12 توسط همنفس| Le...
تا بی رنگی
-
تاریخ: 1399/8/6 ساعت: 5:26
کم کم ، کم میشویم برای با هم بودن ها کمی مانده تا خاطره ی ابدی شدن اگر امروز نیایی ...
چشم براهم
-
تاریخ: 1399/8/6 ساعت: 5:26
عاشقی تا کی ؟؟ پرسیدم و خندیدخسته ام بی صدایت ، آرزومندم لبخندت را گفتنی ها را من میگفتم و او در سکوت میرفت ... نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۹ساعت 17:33 توسط همنفس| Let's block ads! (Why?)
ف
-
تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 9:58
یادم بود هستمیادم نبود کمرنگ !!!یادم بود عشقییادم نبود تلخ ...