خرید بک لینک

و من همچنان چشم براه مهری

لبخندی و یا شاید نگاه ت به نرمی یک نسیم باشم

و تو از من

همچنان گریزانی

در همان نسیم ...

به بی رحمی طوفان

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 14:17 توسط همنفس  | 

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 20:54

خدا نگهدارتان تا روزی دیگر با بهترین آرزوها

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 20:54

یه کم بیشتر از کم استرس دارم ، همه چی عوض شده چند سال میگذره حال و هوای ما هم مثل دنیا تغییرات زیادی کرده و این وضعیت حال خوبم رو کمی بهم میریزه امیدوارم همونی باشه که تو ذهنم پرورش دادم و منو اونجوری ببینه که هستم ،لحظه ی عجیبی خواهد بود بعد از اینهمه سال و من خوش شانسم که این لحظه رو تجربه میکنم مگه چند نفر اینهمه سال از کسی که دوسش دارند دور موندن ؟ ما حتی فرصت تماس هم نداشتیم ولی همیشه بیادش بودم ، نمیدونم مطمعن نیستم چقدر اما میدونم گاهی یادم کرده و سالی یکی دو بار حالم رو پرسیده ! آخرین بار هم چند ماه پیش بود که بقول خودش نگران منو و دوستانش شده !!! حتی توهمین احوال پرسی هم منو جدا نکرده !آخ که چه رنجی میکشم از اینهمه بی خیالی !!!چقدر جاده یکطرفه رو رفتن سخته و چه رنجی بالاتر از اینه که نتونی کسی رو که دوستش داری بدست بیاری ؟پرواز پر استرسی رو تجربه میکنم و هر چه نزدیک تر میشم قلبم تندتر میزنه و فقط میتونم به خودم دلداری بدم که همه چی خوب پیش خواهد رفت ،گاه و بیگاه به مسافرهای این پرواز هم نگاه میکنم که هر کدومشون میتونن یه داستان داشته باشند اما میدونم هیچکومشون به عجیبی داستان پرواز من نخواهند بود ، بعد از نزدیک سه ساعت پرواز اونقدر تو جام ناراحت بودم که برام یه روز طول کشیده ! و حالاداریم فرود میایم اگرچه کسی به استقبالم نخواهد اومد اماخوشحالم که رسیدم ، به هتل که برسم باهاش تماس میگیرم تا قرارمون روفیکس کنیم + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 14:26 توسط همنفس  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1402 ساعت: 14:20

میخواستم اما نشد خوب میدانم میخواستی و اما نگفتی به روشنی که چرا نشد ؟ یک آرزو همچنان ماند در دلم به آغوشی میشود یک بار آیا که آرام گیرد جانم ؟

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: جمعه 28 بهمن 1401 ساعت: 22:51

میشه از هر دلی پرسید ، میشه از هر عاشقی پرسید ... مگر میشه دلی را بوسید و رهایش کرد !؟ تو جان من استی خواه بخواهی خواه نی

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 10:51

از اونی که با بقیه فرق داشت مدتی ست خبری نیست !!!!

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 شهريور 1401 ساعت: 16:06

چقدر حیف که

جدا جدا خوب بودیم و مهربان

شاد و بودیم و پر نشاط 

چقدر تلخ بود لحظه ی بهم رسیدن و یکی شدن 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 16:5 توسط همنفس  | 

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 شهريور 1401 ساعت: 16:06

کسی نه تمامم را که نصفم را بلد باشد آرزوست ...

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: جمعه 6 خرداد 1401 ساعت: 0:17

دوستت داشتم و قبل از اینکه تو بفهمی من بهت گفتم !!!

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: جمعه 6 خرداد 1401 ساعت: 0:17

همواره هستی و نیستی ! در دلم نه در برم ...

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: شنبه 17 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:49

برهنه به بستر بی کسی مردن تو از یادم نمیروی خاموش به رساترین شیون آدمی تو از یادم نمیروی گریبانی برای دریدن این بغض بی قرارتو از یادم نمیروی سفری ساده از تمام دوستت دارم  تنهاییتو از یادم نمیروی تو ، تو با من چه کرده ایی که از یادم نمیروی ؟؟خسرو شکیبایی + نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت 16:34 توسط همنفس  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: شنبه 17 ارديبهشت 1401 ساعت: 19:49

اینکه بپذریم یکی فرمانده باشد ، نیمی از مشکلات حل است .

و زمانی که فرمانده میشوی تمامش را بپذیر ، همه ی مسوولیت یک جریان رونده را ، خواه زندگی دوتایی مان باشد خواه مشارکت اجتماعی مان تمام و کمال ، بی کم و کاست...

نوشته شده در سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۹ساعت 15:33 توسط همنفس|

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 بهمن 1399 ساعت: 12:34

به نظر تمام شدیم و خبر نداریم سلام ؟ لبخند ؟ آغوشی ناخواسته ؟ هیچکدام که چاره ی کار دل تنها نشد پس چه باک ...دلهره ات برای چیست ؟ رسیدن ها دشوار ، ماندن دشوارتر کاش اینهمه خبر نداشتیم ، بیخبر مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 بهمن 1399 ساعت: 12:34

شاد نبودیم ، همه کار میکردیم ، باهم بودیم ساعت ها سعی میکردیم بخندیم ، حرف بزنیم ، زل بزنیم ، در آغوش باشیم ... اما خوشحال نبودیم . باید خوشحال باشی تا عقربه ها برایت بایستند . خوشحال که باشی زندهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 بهمن 1399 ساعت: 12:34

گاهی دروغ هم حال خوب کن میشه وقتی میگفتی دوستم داری و میمونی !!! حالم خوب میشد روحم میخندید دنیام خوب میشد تو دروغ میگفتی من باور ... کاش میشد باز دروغ بگویی و لااقل حالم را خوب کنی ، وقتی دنیامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مبین اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 بهمن 1399 ساعت: 12:34

صفحه بندی